خانه
گاما

درسنامه آموزشی فارسی و نگارش (2) کلاس یازدهم مشترک شاخۀ فنی و حرفه‌ای و کاردانش

درس 14- خوان عدل

بازدید28/8 K
تاریخ بروزرسانی1400/04/7

خوان عدل

شرق از آنِ خداست
غرب از آنِ خداست
و سرزمین‌های شمال و جنوب نیز
آسوده در دستان خداست.
این قطعه شعر در «دیوان شرقی گوته» با عنوان «طلسم» آمده است و شاعر در آن متأثر از سعدی و به ویژه دیباچه گلستان وی است و بسیاری از عبارت‌های آن گویی ترجمه‌ای از عبارت‌های گلستان است./ خوان عدل: اضافهٔ تشبیهی.
قلمرو ادبی: و للِِّه المَشِْرقُ و المَغِربُ فَاَیْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ... (بقره: 115) / شرق، غرب، شمال، جنوب: مجازاً همه عالم./ بند شعر به صفات حافظ، علیم، ناظر بودن خداوند اشاره دارد./ در دستان خدا بودن: کنایه از تحت فرمان الهی بودن.

اوست که عادل مطلق است،
و خوان عدل خود را بر همگان گسترده
باشد که از میان اَسمای صدگانه‌اش،
او را به همین نام بستاییم،
آمین!
قلمرو ادبی: «باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.» / خوان عدل گستردن: کنایه از عدالت داشتن.

اگر فکر و حواسم این جهانی است،
بهره‌ای والاتر از بهر من نیست
قلمرو ادبی: فکر و حواسم: مجزاًَ کل وجود. / بهر، بهره: جناس ناهمسان اختلافی.
قلمرو فکری: اگر فکر و حواسم معطوف به این جهان باشد (تفکر مادی‌گرایانه داشته باشم) بهره‌ای بالاتر از این دنیا هم نصیب من نمی‌شود. (فقط دنیا را دارم و از آخرت بی‌بهره‌ام.)

روح را خاک نتواند مبدّل به غبارش سازد،
زیرا هر دم به تلاش است تا که فرا رود.
قلمرو ادبی: خاک: مجازاًَ جسم.
قلمرو فکری: افکار مادی هیچ بهره ای از معنویت نخواهد برد و روح والای انسانی چون متعالی است، جسم مادی نمی تواند آن را بی ارزش سازد.

هر نَفَسی را دو نعمت است:
دم فرو دادن و برآمدنش؛
آن یکی مُمدّ حیات است،
این یکی مُفرِّح ذات؛
برداشت از دیباچهٔ گلستان: هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
قلمرو زبانی: ممد: یاری دهنده./ مفرح: شادی بخش./ قلمرو ادبی: فرودادن و برآمدن: تضاد
قلمرو فکری: در هر نفس کشیدن دو نعمت است: دم و بازدم؛ فرو دادهن نَفَس، یاری دهنده‌ی زندگی است و بازدم سبب شادی وجود است.

و چنین زیبا، زندگی در هم تنیده است
و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج
و شکر او کن، به وقت رَستن از رنج.
قلمرو فکری: رضا و خرسندی و تسلیم در هنگام بلایا و خوشی‌ها.

بگذار بر پشت زین خود معتبر بمانم
تو در کلبه و خیمه ی خود باز بمان
بگذار که سرخوش و سرمست به دوردست‌ها روم
و بر فراز سرم هیچ جز اختران نبینم.
قلمرو زبانی: خوش و سرمست به دور دست‌ها روم: خوش: قید./ مست: معطوف به قید.
قلمرو ادبی: پشت زین خود معتبر بمانم. مجازاًَ سیر و سیاحت./ هیچ اختر بر فراز سرم نبینم: اغراق.

قلمرو فکری: بند اشاره می‌کند که اعتبار و ارزش در متعالی شدن روح و اوج گرفتن است و آزادگی در سایهٔ روح متعالی به وجود می‌آید.

او اختران را در آسمان نهاده
تا به برّ و بحر نشانمان باشند
تا نگه به فرازها دوزیم
تا از این ره، لذّت اندوزیم.
قلمرو ادبی: برّ و بحر: تضاد./ مجازاً کل عالم.
قلمرو فکری: جهان آفرینش مجموعه‌ای از نشانه‌های خداوند است تا وقتی به آیات او می‌نگریم، عظمت او را احساس کنیم. تدبر در نشانه‌های آفرینش به ما درس توحید و خداشناسی می‌دهد. 750 آیهٔ قرآنی از پدیده‌های طبیعی به عنوان نشانه‌های خداوند یاد می‌کنند که یکی از آنها ستارگان است.

دیوان غربی - شرقی، یوهان ولفگانگ گوته

کارگاه درس پژوهی (صفحهٔ 161 کتاب درسی)

 

1- کاربرد معنایی واژه‌ی «دم» را در متن درس بررسی کنید.
در عبارت «زیرا هر دم به تلاش است»، «دَم» در معنای «لحظه و زمان» به کار رفته است؛ اما در عبارت «دَم فرو دادن و برآمدنش» واژه‌ی «دَم» در معنای «نفس کشیدن» است.

2- برای هر یک از فعل‌های زیر، نمونه‌ای از متن درس بیابید.
- مضارع اخباری (نتواند)
- ماضی نقلی (درهم تنیده است)
- مضارع التزامی (بستانیم- بمانم)

3- کدام بند از این سروده، بیان گر تأثیرپذیری «گوته» از سبک سعدی است؟ دلیل خود را بنویسید.
بند چهارم شعر که دقیقاً برگرفته از مقدمه‌ی کتاب گلستان سعدی است. آنجا که سعدی می‌گوید «پس در هر نَفَسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب و...» مفهوم عیناً و دقیقاً از کلام سعدی است و نوعی سجع را به همراه دارد.

 

2- در هر یک از گروه‌های اسمی زیر، هسته و وابسته‌های آن را مشخّص کنید.
* همین (وابسته) نام (هسته)
* اسمای (هسته وابسته از نوع صفت وابسته) صدگانه‌اش (وابسته از نوع مضاف‌الیه)

3- بن ماضی و بن مضارعِ «رَستن» را بنویسید.
بن ماضی: رَست
بن مضارع: رَه

4- با توجّه به متن درس، جدول زیر را کامل کنید.

آرایه‌ی ادبی نمونه مفهوم
مجاز زین - بَرّ و بَحر - سر اسب - همه‌جا - کل وجود
کنایه غبار ساختن روح بی‌ارزش کردن و از بین بردن روح

5- در متن درس، به کدام صفات پروردگار اشاره شده است؟
مالک بودن خداوند بر همه‌ی هستی (رَبُّ المشرقین و رَبُّ المغربین)، قادر بودن خداوند.

6- گوته، شیفته و دلبسته‌ی شعر و اندیشه‌ی حافظ بود؛ او متن زیر را نیز به تأثیرپذیری از حافظ سروده است:
«مگر نه راهنمای ما هر شام گاهان با صدای دلکش، بیتی چند از غزل‌های شورانگیز تو را می‌خواند تا اختران آسمان را بیدار کند و ره زنان کوه و دشت را بترساند؟»
الف) کدام قسمت از متن درس با سروده‌ی بالا ارتباط معنایی دارد؟
ب) بیتی از حافظ بیابید که با سروده‌ی بالا مناسبت داشته باشد؟

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ ای برون‌ آ، ای کوکب هدایت

7- این بخش از سروده‌ی گوته، بیان گر چه دیدگاهی است؟

و تو شکر خدا کن، به هنگام رنج

و شکر او کن، به وقت رَستن از رنج.

بیانگر این دیدگاه عرفانی است که «از دوست هر چه رسد نیکوست» انسان عارف می‌بایست در همه حال، چه در آسایش و چه در رنج، خدا را شکرگزار باشد و خود را تسلیم امر او کند.

8- کدام بخش از سروده‌ی گوته، با متن زیر هم نواست؟
در کویر، بیرون از دیوار خانه، پشت حصار ده، دیگر هیچ نیست. صحرای بی کرانه‌ی عدم است . . . راه، تنها به سوی آسمان باز است. آسمان ،کشور سبز آرزوها، چشمه ی موّاج و زلال نوازش‌ها، امیدها و ... . (علی شریعتی)
با بند پنجم: بگذار که سرخوش و مست به دور دست‌ها روم/ و بر فراز سرم هیچ جز اختران آسمان نبینم.

گنج حکمت

تجسّم عشق

آنگاه برزیگری گفت: با ما از «کار» سخن بگو،
و او در پاسخ گفت:
من به شما می‌گویم که زندگی به راستی تاریکی است؛ مگر آنکه شوقی باشد، و شوق همیشه کور است؛ مگر آنکه دانشی باشد، و دانش همیشه بیهوده است‌؛ مگر آنکه کاری باشد، و کار همیشه تهی ست؛ مگر آنکه مِهری باشد.

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید، و پیوسته بار وظیفه‌ای را بی رغبت به دوش کشید، زنهار، دست از کار بشویید؛
زیرا آن که با بی میلی، خمیری در تنور نهد، نانِ تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند.
کار، تجسّم عشق است!

پیامبر و دیوانه، جبران خلیل جبران

تحلیل متن
حیات بی‌نیروی تحرک و کار مفید، تهی است. تعریفی قرآنی است از انسان که می‌فرماید: «لیس للانسان الا ما سعی». تمام ادیان آسمانی نیز همین تعریف را از انسان دارند. اما زیبایی هنر جبران خلیل جبران در فرمولی است که برای «کار» ارائه می‌کند: کار = عشق + دانش
و این فرمول، یک الگوی اقتصادی نیز می‌تواند باشد؛ می‌گویند آنچه ژاپن را به این درجه از توسعه رسانده است، نوع نگاهی است که به «کار» دارند؛ آنها کار را هنر میدانند نه فقط یک تکلیف که بر گردۀ انسان سنگینی می‌کند.

درس 14: خوان عدل